تاريخ : جمعه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۴ | 14:1 PM | نویسنده : سارا
文字*゜ のデコメ絵文字دروووووووووووووووود(مثلا خون آریایی در شریان های من در حال قل قل کردن است)

احوال شوما؟خوبین خوشین؟در سلامتی کامل به سر میبرین؟خانواده خوبن؟سلام برسونین 顔文字 笑う のデコメ絵文字

غرض از مزاحمت اینکه اومدم آپ کنم 顔だよ。笑う のデコメ絵文字

بذارین مغزمو رفرش کنم ببینم چیا یادم میاد!

خب خب خب!یه روزی که یادم نمیاد کی بود(فکر کنم سه شنبه ینی 13 مرداد!) با روژین خانوم رفتیم استخر

تست بدیم ببینیم تو چه سطحی هستیم که بعد بریم کلاس شنا!آقو ما رفتیم و خانومه گفت کرال برید!رفتیم ب

عد خانومه اینطوری بود -__- بعد گفت دوچرخه برید و ما رفتیم و خانومه همچنان اینطوری بود -_- بعدم که رسما

با خاک یکسانمون کرد و گفت خیلی مبتدی اید شما 照れちゃう見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字 

این از اولین خاطره ی بسیـــــــــــــار هیجان انگیز من :)))

خب خب دومیشم اینکه مدرسه جان از پنج مرداد شروعید و توی این گرما ما باید بریم مدرسه!ガーリー のデコメ絵文字今日の新着です!(b^ー°)11月16 のデコメ絵文字

یه معلم ریاضی بسیــــــــــــــــــــــــار هیجان انگیزم گیرمون افتاه همی 笑い のデコメ絵文字

خانوم فیزیک جان هم هی از خودش تعریف میکنه و 23 سال سابقه شو به رخ زیبای ما میکشه 笑い のデコメ絵文字

خانوم شیمی عزیز هم که هیچ بهونه ای ازش ندارم چون پارسالم همین خانومه معلممون بود ^_^

ولی در کل خوبن 今日の新着です!(b^ー°)11月29 のデコメ絵文字

دیگه که چیزی به ذهنم نمیرسه که خالیش کنم اینجا:))

آهــــــــــــــــــــــــــــــــــــان!

یه چیز به ذهنم رسید که اونم جاش اینجا نیست و توی ادامه مطلب رمز داره家だよ。カギ のデコメ絵文字

همینا دیگه!

خورررررررررررررررررافـــِس تا آپی بعد(لوسم خودتی今日の新着です!(b^ー°)11月29 のデコメ絵文字)

モノトーン のデコメ絵文字خاطره.نوشت1: من خنده زنم بر دل...دل خنده زند بر من

                                      اینجاست که میخندد...دیوانه به دیوانه 

اینو دوس دارم ゜*かわいぃ*゜ のデコメ絵文字

モノトーン のデコメ絵文字خاطره.نوشت2: یه دسته گل بگیر،برا خدا ببر چون عین بنده هاش نیست پشت میز今日の新着です!(b^ー°)11月18 のデコメ絵文字شایع-کرم

モノトーン のデコメ絵文字خاطره.نوشت3:واقعا خدافظی :دی



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۴ | 2:31 AM | نویسنده : سارا
تاريخ : جمعه دوم مرداد ۱۳۹۴ | 17:18 PM | نویسنده : سارا
سلام文字*゜ のデコメ絵文字 !!!!

چطور مطورین؟

میخوام خاطراتی که ننوشتمو یه مرور کلی کنم

پس بشتابید ادامه مطلب ニコちゃん のデコメ絵文字

آهنگ.نوشت: اشوان - تنها شدم رو دوست میدارم !اگه خواستین دانلود کنید今日の新着です!(b^ー°)11月23 のデコメ絵文字



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۴ | 18:59 PM | نویسنده : سارا
سلام علیکم و رحمه الله و برکااااااااااااااااااااااااااااات 顔文字 笑う のデコメ絵文字

چطورین شما؟میبینم که ماه رمضون تموم شده!عید فطرتون با تاخیر مبارک

امروز داشتم مطلبای قدیمیمو میخوندم 笑 のデコメ絵文字خیلی باحال بود ! خیلی لفظ قلم آپ میکردم و کووووووتاه ^_^

نظرامم عااااااااالی بود به خصوص نظرای مهشید جونم :) هر چند که حدود و سه ساله کلا نه وبش رفته نه

واسه من نظر گذاشتهモノトーン のデコメ絵文字خلاصه که کلی دلم واسه دوستای وبلاگیم تنگ شد ولی مثه اینکه باید دنبال دوستای جدید وبلاگی بگردم :)

بذارین ببینم آیا خاطره ای در چنته دارم آیا یا نه؟!パンダ のデコメ絵文字

دارم دارم!

اونروزی(فکر کنم شنبه ゜*曜日/かわいい*゜ のデコメ絵文字که تعطیل بود パンダ のデコメ絵文字حافظه در حد تک سلولی) بعد کلی درگیری تو گروه خونوادگی تلگرام

سر کجا رفتن ، بالاخره تصمیم گرفتیم بریم پارک جنگلی سرخه حصار!آقا رفتیم اونجا و نشستیم به پانتومیم بازی

کردن笑 のデコメ絵文字 خلاصه به منم چه چیزایی افتاد که واسه گروهمون اجرا کنم :| علی آباد کتول :| هابیل و قابیل (که

موفق شدم) :| پلنگ مازندرن(اینم تونستم笑 のデコメ絵文字) :| خلاصه بقیش یادم نمیاد ولی تا 1 و نیم اونجا بودیم آخرم به

زور بزرگترا رفتیم!اون وسط مسطای بازی یه آهنگی از تو ماشین امیر(دایی گرام) پلی شد که خوراک حرکات

موزون بود笑う のデコメ絵文字ما هم شروع کردیم جیغ ویغ و بلند بلند جیغ میزدیم...حالا خرگوش بیچاره ی منم اون وسط

بود...بنده ی خدا واقعا ترسید طوری که بلند شده بود وایساده بود بعد داشت از پشت میوفتاد همزمانم میلرزید かわいい のデコメ絵文字کلی دلمون واسش سوخت!

خلاصه که اومدیم خونه و بنده درگیر شبکه های اجتماعی جان ها شدم و این حرفا!:دییی

فرداش ینی یکشنبه ゜*曜日/かわいい*゜ のデコメ絵文字سعیده میخواست بره تست خندوانه 顔文字 笑う のデコメ絵文字 به منم زنگ زد که برم

حالا ایناش هیچی که اصن تست خاصی نبود و اصن تست نبود :|

شرایط پوشش به طرز افتضاحی سخته طوری که من کم کم دارم بیخیال خندوانه جان میشوم-_-

مانتو دو تا بیست سانت پایین زانو گشاد باشه سفید و مشکی و چارخونه ریز نباشه -_-

مقنعه رنگ شاد -_-

هدبند -_-

شلوار پاچه گشاد مشکی لی هم نباشه -_-

جوراب بلند مشکی -_-

کفش جلو بسته -_-

آرایش ممنوع -_-

خلاصه خیلی شرایط جالبی هستنــــــــــــــد :|

همینا دیگه ゜*かわいぃ*゜ のデコメ絵文字 پاشید برید :دییییـ 

ولی بدون نظر گذاشتن پاتونو از وبلاگم بذارین بیرون من میدونم و شما ها (نو اعصاب به قول شاخا:))))  )

بدرووووووووووووووووووووووووووووود゜*英語*゜ のデコメ絵文字

 



تاريخ : پنجشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۴ | 22:25 PM | نویسنده : سارا
اوهوع اوهوع(سرفه゜*英語*゜ のデコメ絵文字)اهممم اووووف خدا پیف پیف پیف اینجا تار عنکبوت گرفته!مثه اینکه یه تمیزکاری حسابییی افتادیم(روژین بیا کمک顔文字 笑う のデコメ絵文字)

راستی...ســَـــلـــــــــامــــــ゜*英語*゜ のデコメ絵文字 ســــــــــــــــــــــــلاممممم゜*英語*゜ のデコメ絵文字 سلـــــــــــــــــــام゜*英語*゜ のデコメ絵文字 (دیوانه هم خودتونین:دی)

میدونم کسی بعد یه سال و نیم نمیخواد ریختمم ببینهモノトーン のデコメ絵文字 ولی مجبورین゜*かわいぃ*゜ のデコメ絵文字میفهمیــــــــن؟مجبورررر゜*かわいぃ*゜ のデコメ絵文字

توی این یه سال و خورده ای که نیومدم وبلاگم خیــــــلی اتفاقا افتاد!اتفاقای خوب モノトーン のデコメ絵文字 و صد البته اتفاقای بد モノトーン のデコメ絵文字 ولی خب اصن نمیشه همیشه همه چی خووووووووب باشه که!میشه اصن؟نومچ゜*かわいぃ*゜ のデコメ絵文字

خلاصه اینکه ما توی این چند وقت حسابی درگیر شبکه های ایجتَماعی مختلف بویم و هنوزم هستیم و کلا خواهیم بود 顔文字 笑う のデコメ絵文字 

شاید باورتون نشه ولی من تو این چند وقت یکی دو سال بزرگتر شدم 顔文字 笑う のデコメ絵文字 از نظر سنی البته パンダ のデコメ絵文字 عقلم همون

فندقیه که هست(وجدان: خاک تو سرت واسه خودتم ارزش قائل نمیشی)

من همش امسال میخواستم پست بذارماااا゜*かわいぃ*゜ のデコメ絵文字بلاخفا بیشور نذاشخت 宝石箱☆〟 のデコメ絵文字 ولی مهم اینه که الان اومدم ^_^

امسالم میرم دوم دبیرستان گفتم بدونینモノトーン のデコメ絵文字 رشتمم تجربی انتخابیدم هر کی هم میگه بده خَــــــره ゜*英語*゜ のデコメ絵文字 :دی

بهتون گفته بودم دبیرستانمم نمونه دولتی قبول شدم؟خب الان گفتم゜*英語*゜ のデコメ絵文字 وای مثه چیییی ذوق کردم وقتی فهمیدم قبول شدم(چی رو خودتون میدونین دیگه...笑う のデコメ絵文字) بذارین خاطرشو بگم...:

اون روز که قرار بود نتیجه ها بیاد اولا که کلا نمیدونستم!بعدم دوست مامانم اومده بود و پسر یک ساله ش(فکر

کنم یه سال شایدم کمترا!) خلاصه آقو جونم براتون بگه روجـــین زنگولید خونمون今日の新着です!(b^ー°)11月13 のデコメ絵文字گفت که نتیجه ها اومده

منم همون موقع آقا پسر کوچولو تو بغلم بود(اسمشم کیان بود) منم به روجین گفتم ببینه قبول شدم یا نه!روژینم

دیدو گفت قبول شدیییی!منم یک جیـــــــــــــــــــــــــــــغ کشیدم و بچه ی بغلم همچین ترسید بنده ی خدا!

خلاصه مامانمو وستش فکر کردن چیزی شده هول کردن بدبختا ゜*英語*゜ のデコメ絵文字 همین دیگه منم کلی خرذوق بودم و این حرفا :دیـــــ

همین دیگه از این به بعدم سعی میکنم آپ کنم ^_^ 

モノトーン のデコメ絵文字خاطره.نوشت1:نظرات شما باعث شادی روح وبلاگ دار میشود単位*゜ のデコメ絵文字  顔だよ。笑う のデコメ絵文字

モノトーン のデコメ絵文字خاطره.نوشت2:همین دیگه خاطره نوشت ندارم الان :دیــــ

モノトーン のデコメ絵文字خاطره.نوشت3:خدافظیییی فعلا تا آپـــ بعدیــــــバイバイ のデコメ絵文字



تاريخ : شنبه ششم مهر ۱۳۹۲ | 23:49 PM | نویسنده : سارا
سلوم بچه ها!منظورم از بچه ها همون دو نفرین که بهم نظر میدن!ینی روژین جووونم و هما جوووونم

اول از همه!!!همین الآن میری و آهنگ "به این آزادی بخند" از جاستینا رو دانلود میکنیاااااااااا!!!بدووو

ینی من عاشق این آهنگم!؟آهاااااااان!همین الآن میری آهنگ "کنارم بخواب" شاهکار بینش پژوه رو هم دانلود 

میکنی!آرامش بخشه شدید!

بچه ها فردا و پس فردا به ترتیب تولد مامان روژین و مامان منه!!!فکر کن!جفتشون به ترتیب 7 مهر و 8 مهر 

به دنیا اومدن!

تازه باباهامونم سناشون یکیه!

تازه تولد جفتمون توی اردیبهشته(روژین14هم و من 23وم!)

آقا اصن من میگم ما میخواستیم خواهر بشیم شما هی میگید نه!!بابا اصن ما خواهریم!

تازه مدل ماشینامونم یکیه!!خخخخ

امروزم رفتیم واسه مامانامون کادوی یه جور خریدیم!خیلی هم خوبه!(انگار شما میگید بده خخخ)

راستی من و مامانمو بابام پریروز یه بابلسر رفتیم!ولی باورتون میشه دریا نرفتیم؟!!!!

میدونید آخه پسر عموی من توی عینک فروشی (توی بابلسر)کار میکنه و ما هم عینکامونو میدیم بهش 

درست کنه یا ازش عینک میخریم!واسه همینم معمولا تلپیم خونشون!

هیچی ما هم مثه دم(DOM)با بابام راه افتادیم که یه حال و هوا عوض کنیم همین!والله!

قبل اینکه بریم طرف شمال رفتیم برا یه کارایی بیمارستان و اونجاهم نزدیکاش یه کلیساس(منم عشق کلیسا)

دیدیم درش بازه رفتیم اونجا!یه 4-5 نفری بودن اونجا!وای بر عکس بیشتر مسجدای ما انخده ساکت بوووووووود!

نمیذاشتن یه کلمه در گوشی بحرفی!!!ولی خدا وکیلی من خیلی مسیحیت رو دوس میدارم!اوی!بی احترامی 

نشه هاااا!دین خومونم دوس میدارم ولی خب بالاخره مرغ همسایه غازه و از این جور حرفا! خب دیگه...

واای بچه ها یه سوتی دادم در حد پراید!بچه ها دیدین بغل پنجره های عقب پراید آرم سایپا هس؟خب؟

ما توی ترافیک بودیم خب؟!تا اینجاشو فهمیدین یا دوره کنم؟!

هیچی دیگه من دیدم این آرمه نیس!!!!!!!! 3 ساعت داشتم فکر میکردم این چه دلیلی داره که غیب شده!

بعدش من دوباره دیدم ععععععع!!!آرمه برگشت!!!!به مامانمم گفتم تازه!

بعد یکی دو ساعت آرمه دوباره رفت!!!!به مامانمم که گفتم گفت آرهههههههه!

آقا حالا سوتیه من کجاس آیا به نظرتون؟!!!

هیچی آقا من شیشه رو یه نمه میدادم پایین بعد اصن حواسم نبود که شیشه پایینه که!!!

واسه همین فکر میکردم آرمه غیب شدهخو من چه کار کنم خوووووو؟

بعلههههه دیگه!!

خاطره.نوشت 1:دیدین تا حدودی به قولم عمل کردم آپیدم؟

خاطره.نوشت 2:اون آهنگایی که گفتمو بدانلودین!

خاطره.نوشت 3:فردا احتمال زیاد موبایلمو ببرم مدرسه!استرس دارم واااایی!

خاطره.نوشت 4:یکی نیس بگه مگه مجبوری ببری؟!!

خاطره.نوشت 5:فعلا حرف خاصی ندارم!فقط بهم سر بزنید چون شاید به این خاطره نوشتا اضافه کنم هی!

خاطره.نوشت 6:کادوهامونم اگه خواستین بگین بهتون بگیم چی خریدیم!

خاطره.نوشت 7:بسه دیگه!بابای







تاريخ : یکشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۲ | 15:16 PM | نویسنده : سارا
سلام بچه ها خوبین؟واقعا معذرت که نیومدم و اون شنبه ای ننوشتم!خدا وکیلی حال نداشتم!

ببخشیـــــــــــــد

وای الآن اعصابم شدیدا خورده!به خاطر یه رمان!!!میدونید اسمش چی بود:آبنبات چوبی!هه هه!آره اسم 

قشنگی داره ولی خیــــلی رو اعصابه منه!اگه میخوان کافیه فقط تا یه قسمتیشو بخونید!میفهمید خودتون!واقعا 

الآن میخوام هق هق گریه کنم بخاطر این رمان ولی بیخیال!

بیخیال این رمان مزخرف!!حالا من توی این چند هفته چند تا رمان خوندم که خیلی ناز بودن!

1-رمان تولد مشترک(یه رمان ترسناک ولی خیییییلی خوشمل که باید حتما بخونیش!)البته بچه من این رمانو 

توی نودوهشتیا خوندم!ولی دانلود نکردماااااا!حالا بعدا لینکشو میذارم

2-رمان باورم کن از آرام رضایی!من به شخصه رمانای این آرام رضاییو خیــــلی دوس میدارم همشون ناز و 

خوشگل و جیگرو باحال و خنده دارن!

بچه ها یه عالمه رمان دیگه هم توی این دو هفته خوندم ولی میخوام توی نظراتم یه جا همه رمانایی که تا الآن 

خوندمو بذارم(حدودا 50 تایی میشن!!!)

                                                

خب حالا بیخیال رمان!

میبینم کــــــــــــــــــــــــــه:

مدرسه ها باز شده  ولوله آغاز شده!!!!

بله بله!دیگه ماه های بخور و بخواب و رمان بخون و برو فرت و فرت بیرون و برو با دوستات استخرو  و و و

 تموم شده!حیفــــــــــــــــــــــــــــــی!!!

ولی من مدرسمو خیلی دوست میدارم!هم مدیرشو هم بیشتر معلماشو !هم دوستامو هم اکیپمونو!البته

 بعضیام هستن که هیچ وقت دلم براشون تنگ نمیشه هااااااااااااا!خود روژین میدونه کیارو میگم!(بچه ها 

حس فضولیتون گل نکنه کسای خاصی نیستن بعضی از دوستان که بیشتر دشمنن تا دوست!)

هعی!روزگار!

خب دیگه اگه میخواین یه سری خاطره بخونین برید ادامه مطلب چون دیگه مطلبم خیلی طولانی میشه!

راستی ادامه مطلب رمز داره به هیشکی نمیدم!خخخخخ! نه بابا!

با خیال راحت برید ادامه مطلب حال کنین!(خو دوس دارم کرم بریزم خووووووو)

خاطره.نوشت1:هما جونم وب جدید مبارک!

خاطره.نوشت2:اینم آدرس من بلد نیستم لینک بذارم خو:http://www.forum.98ia.com/t671574.html

خاطره.نوشت3:حتما رمانرو بخونیدش!

خاطره.نوشت4:ادامه مطلب طووولانیه ها!

خاطره.نوشت5:بابایادامه مطیلب فرامیش نیشه هااااااا(به زبون نمیدونم کجایی!!!)



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۲ | 15:35 PM | نویسنده : سارا
سلام بچه ها!میدونم زود اومدم! ولی کلا حال آپیدن زیاد بود!حالا میخوام خاطره ی روزای بعد آپم رو تا 

چهار شنبه بنویسم به علاوه یه چیز دیگه

یک شنبه بعد از آپیدن:هیچی دیگه رفتم کیف و کفش و لوازم التحریر خریدم!خیلی خوب بود!بعدشم اومدم

 همخونه رو خوندم تموم شد تااااا 4 و نیم صبح!+وختی ساعت 12 واسه خودم و مامانم چایی ریختم,وختی 

اومدم توی اتاق مامانم همچین پخی کرد که نزدیک بود چایی بریزه!یه همچین مامانی دارم من!


دوشنبه:هیچی تا لنگ ظهر خوابیدم بعد حوصلم سر  رفت گفتم بذار آپمو واسه چهار شنبه آماده کنم الآن دارم 

می آپم و به دنبال یه رمان که بخونم!فردا هم احتمالا میریم پارک ارم با روژین و خالم!خاطرشو مینویسم!رفتم کلاس و بعدشم خونه مامانیم و بعدشم یه نگرانی گنده واسه روژین خانوم که 

میخواست برگرده از شیراز با هواپیما!


سه شنبه:با روژین رفتیم پارک ارم و کلا خیــــــلی حال داد!وسایلی که سوار شدیم به ترتیب:کشتی 

صبا.سفینه.سورتمه.ترن.بعدشم اومدیم شام خوردیم!راستی این وسایلی که نوشتمو با روژین و خالم سوار 

شدیم ولی دو تای بعدی رو(یه چیزی که یادم نمیاد چیه و تونل وحشت!)رو بعد شام با روژین سوار شدم!

کلا خیلی خوش گذشت!


چهارشنبه:خونه رو تمیز کردم و رفتم کلاس زبان و کلا اتفاق خاصی نیوفتاد!آهان رمان مزون رو خوندم!

خوشمل بوووووووود!


پنج شنبه:من هی میخواستم بیام آپمو کامل کنم ولی نمیشد!نه اینترنت داشتم نه وقت!(یکم وقت داشتم ولی

وقتی که وقت داشتم اینترنت نداشتم!)وقت نداشتم چون میخواستیم بریم عروسی دختر دختر عمه ی 

بابا بزرگم!!!و باید موهامو درست میکردم! بعدشم رفتم خونه ی مامانیم و شب موندم خونشون!


جمعه:هیچی دیگه فوتبال داشت و این بی عرضه هام یه گل به هم نزدن دل ما خوش باشه!از نیمه ی اول به 

بعد من نشستم رمانمو خونم(در حسرت آغوش تو)!


شنبه:امروزه و روز دخمل!روزتون مبارک دخملای گل!خیلی حال میده که روز پسر نداریم!


خاطره.نوشت1:شاید هر شنبه آپ کنم ازین به بعد!

خاطره.نوشت2:از روژین خانوم میخوام که خاطره ی کامل ارم رو بذاره!

خاطره.نوشت3:هما و روژین جونی:دستتون در نکنه که smsدادین!روز شمام مبارک!

خاطره.نوشت4:امروز کتابای مدرسمو گرفتم!وووووی من استرس دارم!(میرم سوم راهنمایی)

خاطره.نوشت5:رمز ادامه مطلبو به دو نفر میدم!

خاطره.نوشت6:بای بای




ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه دهم شهریور ۱۳۹۲ | 15:4 PM | نویسنده : سارا
سلام به دوستای گلی که نظر میدنخوفید؟

بچه ها میونید چهار روز پیش چه روزی بوووووود؟بله بله روز تولد وبلاگ بهترین دوستم و آبجیم روژین

تفلد تفلد تفلدش مبالک         مبارک مبارک تفلدش مبالک

ولی وب من از روژین بزرگتره!وب روژینسالشه ولی وب من  سالشه (4 سال و 5 ماه)

تازه براتون کیکم اوردم:الته شمعاش زیادن:دیـــ

اینم کادو ها:

خب روژین جونی تفلد وبت مبارک

             

حالا میریم سراغ دو تا آهنگ که خیلی دوستشون میدارم:

1-آهنگ "شدیدا" از احمد سعیدی

2-آهنگ "قرار نبود از علیرضا تلیسچی(فامیلیش توی حلقم:دیــ)

ازتون میخوام این دو تا آهنگو بدانلودین لفطا

و اینکه متنشونم توی ادامه مطلب میذارم

                         

یه چیز دیگه:من چند تا رمان دیگه خوندم که میخوام معرفی کنم بهتون, اگه دوس داشتین

 بخونید قشنگن:

1-دختری که من باشم

2-تهدیگمو پس بده!!!(خیلی باحاله یه جاهاییش از خنده مردم)

3-ازدواج صوری

4-عشق توت فرنگی نیست!

5-زمستان داغ

6-بهادر

7-آنتی عشق

8-ازدواج اجباری

9-بادیگارد!(بچه ها من برای مامانم موضوعشو تعریف کردم گفت از روی یه فیلم برداشته شده!)

10-آسانسور

11-اگه گفتی من کیم؟!(اینم اولاش خیلی خنده داره!)

12-همخونه(در دست خواندن ولی خداییش طرز نوشتنش اعصابمو خط خطی کرده!)

بچه ها تا الآن من 35 تا رمان خوندم ولی 4تاشو(روزای بارونی-پلیس وظیفه شناس-ترانه ی هستی-همخونه)

در دست خوندن دارم.سه تای اولی که توی پرانتزن هنوز کامل نشدن ولی آخریه رو دارم میخونم!


                           چیه خووو؟

ازین شکلکا خوشم اومد هویجوری گذاشتمشون

خاطره.نوشت1:ادامه مطلب فراموش نشه

خاطره.نوشت2:امروز کیف مدرسه رفتم دیدم حالا میخوام عصری برم بخرم(با بابام)

خاطره.نوشت3:آهنگ قرار نبود یه جورایی به الآنم میخوره:(

خاطره.نوشت4:بعدا یه چیزیو براتون رمزدار تعریف میکنم

خهاطره.نوشت5:توی یه چت روم عضویدم!تا الآن 5 نفر شماره دادن!حالم بهم خورد!ایش!به مردم

 سلام میکنی میگن شماره بدم؟!:دیـــ

خاطره.نوشت6:ازین به بعد هرکی بیشتر نظر بده بهم منم بهش همون اندازه نظر میدم

خاطره.نوشت7:اونایی که نظر میدن!

خاطره.نوشت8:بای!



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۲ | 16:59 PM | نویسنده : سارا
سلام به دوستای گوگولی خودم خوبید؟ببخشید یه عالمه وقت نیومدما چون درگیر رمانام 

بودم و زیاد حال نوشتن نداشتم!!!و بماند که یکی دو روز اینترنتمون قطع شد!

و آخه خاطره خاصی نداشتم که بخوام بنویسم بجز یه قرار(که بین من و روژین تقریباً بسته شد!)

و اسم رمانهایی که تا الآن کلٌم توشون بود!!(البته توی آیپدو اینترنت و ...)

خب اول اسم رمان هایی رو که از بچگی تا الآن خوندمو تقریبا به ترتیب مینویسم:

1-بامداد خمار(اوین رمانم که تقریباً 10 سالگیم خوندمش!)

2-رمان مخصوص نوجوان باغ مخفی

3-پریچهر(که آخرش غمناکه:(  )

4-قدیسه ی نجس

5-محکومه ی شب پر گناه(ادامه ی قدیسه ی نجس)

6-تمنا

7-تمنای وجودم

8-مسابقه ی عاشقم کن

9-دوراهی عشق و هوش

10-شروع از پایان

11-به رنگ عشق

12-ناعادلانه به قضاوتم ننشین

13-تب داغ هوس

14-قرار نبود

15-پلیس وظیه شناس(هنوز تموم نشده رمانش...)

16-ترانه ی هستی(هنوز اینم تموم نشده!!)

17-همسایه ی من

18-توسکا

19-جدال پرتمنٌا

20-روزای بارونی(هنوز ادامه داره و جون مارو به لب آورده!!!)

21-افسونگر

22-تقلب!!!!!(خیلی باحاله و همین دو یقه پیش تمومش کردم!)

بچه ها هرکدومو خواستین بخونین به من بگین براتون خلاصشو بذارم!

راستی!اومدن رسمی روحانی جونمونم تبریک میگم بهتون!

خاطره.نوشت1:بچه ها شما هم اسم رمان هایی که تا الآن خوندینو بنویسین!

(اگه دوست داشتین!)

خاطره.نوشت2:از بین اسم رمان هایی که من نوشتم،اونایی رو که خوندینو توی

 نظرا بنویسین(این یکی بایدیه!D:)

خاطره.نوشت3:توی ادامه ی مطلب قرار مهم من و روژین هست!همین الآن قبل اینکه 

"خاطره.نوشت"بعدی رو بخونید برید ببینید!زود باشین!

خاطره.نوشت4:چیه؟دیدین؟!!!کٍنٍف شدین؟!!خب آدم قرار به این مهمی رو که برای عموم

 باز نمیذاره آخه!

خاطره.نوشت5:برای اونایی که تازه اومدن وبم:روژین جونی دوست صمیمیه!



ادامه مطلب
  • سیستان منت
  • آریس موب