یه لحظه وایسید..اینجا خاک گرفته آهان واااااااااای(با جیغ بخونید)تار عنکبوت!!یه معذرت خواهی گنده بهتون بدهکارم چون خیلی وخته نیومدم آخه....
من مدر3 ی نمونه دولتی قبووووووووووووول شدممممممممممممممممممممم.
بله بله شما با یه پروفسور طرفید

خب دیگه واسه همین هر موقع میومدم آپ کنم کار داشتم.به خودا! مدرسم اسمش نرجسه و خیلی ازش
راضیم و دوسش دارم.
حالا میریم سراغ خاطره:نارگیل خوری!
دیروز ما اومدیم یه نارگیل بخوریم.چشتون روز بد نبینه. اومدیم آبه نارگیلرو بگیریم که لیوانمون شیکست!!
بعد با بیفتک زنی اومدیم بشکونیمش نارگیلرو که بیفتک زنیه به طور خنده داری نصف شد!!!
حالا اومدیم نارگیلرو بخوریم که یاد یه عدد حیوان افتادیم.اهم اهم.!!!
همین دیگه.خیلی دلم براتون تنگ شده بود.
بای بای


خوبید؟خوشید؟سلامتید؟اول از همه یه چیزی:
ع ی د ت و ن م ب ا ر ک
دوم از همه هم:
معذرت میخوام که این چند وقت نیومدم وبم
سوم هم:
خاطره ی شومال(یا همون شمال):
پنجشنبه:
توی یه روز پنجشنبه(3/1/91)سارا و مامانش و باباشو خالش ، ساعت 7 و خورده ایه صبح به طرف
بابلسر راه افتادن.اونا حدودا ساعتای 9 اینا رسیدن آبعلی و نشستن صبونه خوردن توی یه رستوران.
بعد دیگه راه افتادن و 12 و نیم اینا رسیدن بابلسر.وقتی رسیدن بابای سارا زنگید به رضا (پسر عمو)
که آدرس بپرسه.آقا این بابای سارا وقتی داشت رانندگی میکرد با گوشی هم میحرفید پس پلیس
جریمش کرد.
وقتی رسیدن خونه ی رضا ، سارا خیلی خوابش میومد ولی باید بیدار میموند چون زشت بود.سارا اینا وختی
رسیدن لباساشونو عوض کردنو ناهار خوردنو خوابیدن تاااااااا عصر.عصر که شد حاضر شدن و رفتن دمه دریا.ده
دیقه موندنو عکس گرفتنو برگشتیدن!
جمعه:
سارا از خواب پاشید و صبونه خورد.تا ظهر تلویزیون میدیدن و سارا و خالش حوصلشون سر رفته بود شدیدا!!!
تا شب به همین منوال گذشت اما...
شب که شد حدود 9 اینااا...مامان سارا یه کیک با شمعش اورد و بابای سارا هم تعجبیده بود(آخه تفلدش بود)
بعدش اونا به زور سارا رو رقصوندن و همین دیگهههههه
شنبه:
سارا اینا میخواستن برن تهران و سارا هم خوشحال بود چون میدونست قبل از این که برن توی جاده،میرن
قایق موتوری سوار میشن و بعدشم میرن دریا.ساعتای دو و نیم ظهر سارا اینا وسایلشونو برداشتن و حرکت
کردن(به سمت قایق موتوری).وختی سواره قایق شدن اولش خوب بود بعدش موقعه دور زن قایقه مثه الاغ
میرفت(یعنی بالا و پایین).بعده قایق رفتن به سمته دریا و خاله ی سارا برای سارا و خودش یه سطل شن
بازی خرید و اون دو تا مثه بچه ها مشغول شن بازی شدن!بعد بابای سارا سارا رو صدا زد گفت:
ــ سارا؟
ــ بله؟
ــ میخوای سوار این موتور ساحلیه شی؟
ــ آره(با پررویه تمام)
بعد سارا و باباش و مامانش سوار شدن(بیچاره خاله)خیلی باحال بوووووود.
بعد سارا و خاله ی سارا رفتن شن بازی و بعدشم برگشتن تهران.
اینم از خاااطرم
و اما مسابقهههههههههههههههههههههههههههه:
دوستان عزیز امروز ینی هشتم فروردین تولده یه جاییه...اگه گفتین اون جا کجاس؟
خاطره.نوشت1:به خاطره اون جایی که تولدشه 40 تا نظر لازم به خاطره این که داره میره تو چهار سال.
خاطره.نوشت2:کیمیا جونم،عشقم،عمرم رفت سوئد!




خوبیددددددد؟؟؟
دلم واقعا برای وبم تنگ شده بود.
دوستان گلم من درسام تقریبا زیاده ولی سعی میکنم باهمه ی درسام کنار بیام و واسه همین وخت نمیکنم
بیام به وبلاگم برسم


دوستان گل و گلابم بدون مقدمه بریم سراغ مطلب اصلی(مثه خواستگاری میمونه نه؟)
میخواستم یه مسابقه بذارم که جایزش توی وبلاگم برای چند وقت ماندگار میمونه.این مسابقه یه سری شرط و
شروطه کوشمولو داره که اصلا سخت نیس.
مسابقه:
میخوام توی این مسابقه برام قالب وبلاگ پیدا کنید و شماره ی قالب و شماره ی صفحه ای که قالب در اون
هست رو بدید تا من بهترینشو انتخاب کنم .
شرط و شروط ها(
امیدوارم شما بعده خوندن شرط ها اینجوری نباشید!)
1-لطفا همه ی قالب ها از سایته پیچک باشه.(pichak.net)
2-قالب ها از اونایی نباشن که فقط مطلب تکون میخوره نه قالب!(چون اعصاب خورد کنه)
3-قالب هایی که انتخاب میکنید مهم نیس چند تا باشه!!!
4-قالب ها به عنوانه وبم(خاطره) بیاد ولی اگه نیومد امّا خیلی قشنگ بود هم مشکلی نیس!(قربونه مهربونیم
برم الهی!!!!!!!!)
5-رنگ قالب ها شاد و دخملونه باشه.
خاطره.نوشت1:هیچی فقط میخواستم معذرت خواهی کنم که نبودم!
خاطره.نوشت2:امتحانه میان ترمم شروعیده،نمیتونم خیلی بیام.
خاطره.نوشت3:دوستون دارم.بای بای!


خوبیدببینید من کله خاطره هام رو گلچین کردم
ولی رمز داره و رمزم به کسی میدم که بیش از سه تا برام نظر بذاره و توی آخرین نظر بنویسه"ما رمز میخوایم یالا"!
به وبه مشتریکه من و کیمیا هم بسرید:www.sara-and-kimia.blogfa.com
بدوید برید ادومه ی مطیلب جون:
ادامه مطلب
دوستان گل ، من شاید از این به بعد کمتر آپ کنم.آخه با شروع فصل مدرسه ها یکم درگیر مشق و درسم.
تازشم معلمای متفاوتی داریم و درسای بیشتر.پس حق بدید بهم.دستتون بابت نظرای آپ پیش درد نکنه.
راستی!!!یه نکته ی دیگه هم واسه دیر آپیدن هس به نام حال نداشتن!با این حال من به همتون سر میزنم ولی
شاید نظر ندم چون حاله نظر دادنم ندارم حتی
منتظر آپیدنتونم تا بیام بخونم
دوستون دارم
فعلا بای بای


خوبید؟خوشید؟سلامتید؟امروز میخوام یه خاطره ی رمز دار بزارم
و اما خاطره ام:
این خاطره مربوط میشه به روز جمعه از ساعت 6 صبح تا 8 شب جون!☻☺
هر کی هم رمزو خواست باید 5 تا نظر بذاره واسم و توی 5مین نظر بنویسه: رمسRams(انگلیسی رو
هم بنویسیداااا)
و اما امروووووووووووووووووووووووووووووززززززز
روزه دختره
و یه چیزه خوب برا دخترا اینه که روزه پسر نداریم

(به من چه خوووو نداریم دیگه)
روزه دختر به خودم و کله دخترای باحاله دنیا تبریک میگم اینم یه بوس برای دخملای خوجکل:
خب فردا روزه مهمیه:اگه گفتید چه روزیه؟؟؟؟!!!!
روز تولد مامانمه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
اگه میخواید تبریک بگید برید توی وبش(تویه لینکام هست اولش نوشتم:لوزا(مامان جونیم)♥♥♥)
یه جشنم داریم اینجا یکم طولانیه
جشن شروع شووووووووووووووود:::
اول رقص رقص هوووووووو هووووووووووووو همه پاشید بینیم.امشب کسی نباید بشینه
همه رقص هوووووووووو هوووووووووووووووووو هوووووووووووووو هووووووووووووووووووو
بفرمایید رقص عزیزم بفرمایید رقص:



ایولااااااااااااااااا . کم کم دارید پا میشیدا!!!آهان آهان!!!
قر قر قرو قرو قرو قرو قرو قر قر قر قرو قر قرو قرو قرو قر
عاشقی ،عاشقی بد دردیه مامان گرفتارش شدم
(بقیشو بلد نیستم
)
آهان!! بیاید وسط:رقص دو نفره و گروهی و تکی:









حالا رقصه مایکل جکسونی:
حالا ادامه ی رقص فبلیا:
هووووو هوووووووووو هووووووووووووووووو هوووووووووووووووووووووووو



























جونم رقص سه نفره:

ادامه میدیم با رقص غاتی پاتی جان:














و طبق معمول یه عالمه گروه و DJ و گروه کر و ویالون زن و .... اوردم:






اینم کیمیا که برامون ویلن میزنه(دستت درد نکنه کیمیا جون):
اینم DJ سارا که خودمم:


حالا که همه کلی رقصیدیدیم،بشینید تا ازتون چن تا عکس یادگاری بگیرم:


حالا به افتخاره خودتون و عکساتونو رقصاتون دست بزنید:


















کادو ها:
متاسفانه به علت زیادی کادو ها،نمیتوانیم بگذاریمشان در وبلاگ چون برشون میدارن
دوستان من فردا آپ میکنم دوباره شاید
چون الان حال ندارم خاطره بنویسم
بای بای بای


خوبید؟خوشید؟سلامتید؟
میبینم که امروز سه ساعت داشتم آپ میکردم ، بعد همش از دم پرییییییدددددد
امروز میخوام ادامه ی خاطره مو دوباره بنویسم و عسکامم بذارم توی ایدامه ی موطلب
خب ما بهده حموم و خانه ی بروجردیان رفتیم ،باغ "فین"که اونجا حسابی فین کنیم!!!
اونجا محل کشته شدن امیر کبیر جون جونی رو دیدیم 
حالا هم یه توضیحی راجع به باغ و چشمه ی فین بدم.
باغ فین:
باغ تارریخی فین یکی از شاخص ترین و زیباترین باغ های ایرانی است.یکی از نخستین پادشاهانی
که در چشمه فین به کامروایی زیسته و با شگفت و کنجکاوی در اطراف آن نگریسته و برای آگاهی
از چگونگی وضع سحر آسا و منبع نامرئیو بی پایان آب آن همیشه آزمایش هایی به عمل آورده و
توفیقی نیافته،عمربن لیث صفاری بوده که در سال 256ه.ق به تخت پادشاهی نشست.
الان در حال حاضر به باغ کهنه معروف است.در اویل قرن 11هم هجری شاه عباس فرمان
میدهد باغ فین را در کنار چشمه ی فین حدود 500 متر بالاتر از باغ کهنه بسازند حتی!!!
مساحت باغ فین 23700 متر مربع است و دارای سروهای بلند به نام سروکاشی(زربین)
و به قدمت تقریبا500 سال میباشد و از آب چشمه ی سلیمانیه استفاده میشود.
اینم توضیح.بعد ما رفتیم موزه و کلی چیزای باحال دیدیدیم!!
بعد رفتیم ناهارمونو خوردیمو رفتیم نیاسر و آبشارشم دیدیم!
اونجا گیر داده بودن بیاین گلاب گیری ببینین و ما هم رفتیدیم دیگه گیده جیگه!!!!!!
بعدشم رفتیم سره قبره مزاره سهراب سپهری جان
عسکاش هس 
در ادومه ی مطلاب
خاطره.نوشت1:یه اردو هم از طرف موسسه مون رفتیم،خاطرشو مینویسم.
خاطره.نوشت2:خیلی باحال بود.
خاطره.نوشت3:مرسی از دوستانی که به وبلاگ منو کیمیا سرزدن،به زودی وب بروز میشه.
خاطره.نوشت4:ادامه ی مطلب فراموش نشه هاااا
ادامه مطلب



خوبید؟
خوشید؟
سلامتید؟
میبینم که دیروز نبودم و کیمیا جونی یه مهمونی بین دوستاش داده و من نبودم و حسابی سوختم
میبینم که دیشب سه ساعت داشتم آپ میکردم ، بعد یه نفر اومد کامپیوتر و خاموش کردو همه چیزام پرید
(اینقدر گریه کردم که نگو)
ولی امشب دوباره حاله آپ کردن اومد سراغم و گفت برو پای کامپیوتر آپ کن
بعد اودم تا 2باره آپ کنم
دیروز ماساعت 6 صبح از خواب پاشدم و یه پیش صبحونه خوردممم
بعد منو مامانمو بابامو عممو شوهر عمم به سمته قم حرکت کردیمدیم!!!
به قم که ریسیدیم نشستیم توی یه پارک و صبحونه ی کامل خوردیم و با مگس ها هم دوس شدیم!
(من که توی راه قم فقط خواب بودم
)
بعد راه افتادییممممم به سمته کاشون جونی 
این دفه من بیداره بیداره بیدار بودم
بعد که رسیدیم کاشون رفتیم خانه های تاریخی رو ببینیم(توضیح دادم راجع بشون)
خانه ی بروجردی ها:
این خونه هه اینقدر باحال بود که نگو.رفتیم اندرونی کلی کف کردیم
رفتیم یه جا(اسمشو یادم نیس
)بعد دیدیم هنوز عکساش مونده بود(کنده کاری ها)
بعد رفتم توضیحاتشو خوندم دیدم نوشته:مربوط به دوره ی قاجاریه اس (1280ه.ق)
بعده خانه ی بروجردی ها رفتیم ...
رفتیم اینجا:
حمام سلطان امیر احمد:
وای فوق العاده بود.شخصا عاشقش شدم
این یکی مربوط بود به دوره ی صفویه.سقفاش اینقدرباحال بوووووووووووووود که نگو
ببهدشم،اینقدر پیچ درپیچ بود که توش گم میشدی،جون میداد واسه قایم موشک بازی
1000 متر مربع بود
سربینه(رختکن) - حمام کوچک - خزینه - آبخوری - صفه شاه نشین - لنگ شوری - و ... توش بودن
دوستان عزیزم من الان خوابم میاد ، حال ندارم.واسه همین ادامه مطلبمو عکساو سوالو در
مطلبه بعد مینویسم.
پس به قول کیمیا :با بای بای
سلام دوستانه گل 


یه بوس گنده واسه دخملای
گل 


خب امروز میخوام 2 تا خاطره ی باحال بنویسم و یه سوال
راستی!!!دفه ی پیش یادم
رفت سوال بنویسم واسه همین الان دو تا سوال مینویسم 
اول خاطره ها، بعدشم سوالا
خاطره ی 1:
یکی بود،یکی نبود،زیر گنبد کبود،هیشکی نبود.دو روز بود که کیمیا توی ساختمون نبود و اون روز
قرار بود که کیمیا بیاد از کاشان.اونا چند ساعت با هم اس ام اس بازی کردنو وختی کیمیا
اومد...
وختی اومد سارا رفت دره
خونشون ولی کیمیا خسته بود و کلا سارا ضایع شدد
ولی چند ساعت بعدش سارا به کیمیا اس ام اس زدید که بیا خونمون(حدوده نه و نیم اینا)
کیمیا هم پنج دیقه بعد
خونه سارا بودیددیدید

(جونم فعل)
آخه قرار بود اونا یه بسته هایی رو بفروشن که اسمش "موج سوم مدیریت زمان" هست و برای
خودت برنامه ریزی میکنیو....و این بسته ها هم باسه ی داییه سارا بودید
سارا اینا با کمک مامان جونیه سارا و نظره بابا جونیه سارا تونستن یه برگه آ4 بنویسن که بیاید و
بخرید و ....
خولاصه سارا و کیمیا با هم کلی قرار مدار گذاشتن
و اما قسمتایه باحال:
سارا قرار گذاشته بودید که با محدثه و داداشه محدثه و بابای ساراجونی برن فلکه اول و
بدمینتون یا به قوله سارا"خوب مینتون"بازی کنن؛سارا هم به کیمیا گفت بیاد و با هم برنو کیمیا هم
با اجازه ی مامانش اومدید همراه سارا جونی!!!
بعده کلی بازی و این چیزا در فلکه اول ، توی راه برگشت(منظورم همون دو قدم راهه!!!)سارا دمه
دره خونشون به کیمیا پیشنهاد داد که امشب بیا خونمون بخواب
بعد با هم رفتن طبقه سوم و از مامانه کیمیا اجازه گرفتن و بعده گرفتنه جوابه " + " اومدن
طبخه اول و خونه ی سارا اینا (آخه
منو کیمیا توی یه ساختمون میزندگیم
)بعد اونا ساعت
2 و نیم گرفتن خوابیدن
هر چند ، سارای بیچاره زانوش
درد میکرد(والا نمیدونم چرا:-؟ ) و ساعته 3 تازه خوابید
بعد ساعت شیش دوباره از
خواب پرید(فکر کن
)و نتونس دیگه بخوابه
چون زانوش درد میکرد
بعد بالاخره نتونس طاقت بیاره و ساعت هفت و نیم کیمیا رو بیدار کرد از خواب که برن سره
کارشون
ولی نوعه بیدار کردنو حال کنین:سارا ساعته موبایله خودشو دست کاری کرد و ساعت 8 و 45
گذاشت!!!
بعد کیمیا رو بیدار کردو
گفت پاشو دیرمون شد ساعت 8 و 45 دیقس
بعد بلافاصله بهش
گفت : شوخی کردم ساعت هفت و نیمه ولی پاشو
کیمیا هم گفت:تا تو چایی رو بذاری من پا میشم
سارا:

ولی به هر حال
گفت:باوشه
سارای کدبانوی قصه ی ما(
)چایی رو دم کردو
وسایلو چید و همچنین مواده لازمو چید 
بعد کیمیا از خواب پاشید
بعده صبحونه و حاضر شدن ، رفتن وسایلشونو چیدن توی راهروی ساختمون و شروع کردن به
کار کردن.
اینم از خاطره ی 1
و اما خاطره ی 2:
دو شب بعده این که کیمیا مونده بود خونه سارا اینا دوباره اومد خوابید خونشون ولی از آب دادنه حیاط
بهتون بگم:
کیمیا و سارا رفتیدن توی حیاط تا باغچه رو آب بدن،بعده آب دادن به باغچه و خوردنه میوه توی حیاط ،
سارا شلنگ و دوربینو به کیمیا داد و گفت :آب بپاش روم و فیلم بگیر.منم میرم زیره آبو چند تا جمله ی
الکی میگم راجع به بارونو مارون !!!
کیمیا هم همین کارو کرد و با هم فیلم گرفتن،ولی سارا کله بدنش خیسید
اینم از خاطره ی
2(همین؟؟؟
)
خاطره.نوشت1:منو کیمیا امروز با هم رفتیم وسابله مدرسه ی منو گرفتیم(بدونه هیشکی ، فقط
خودمون)
خاطره.نوشت2:بازم میگم"به وبه منو کیمیا بسرید".
خاطره.نوشت3:اینم آدرس:www.sara-and-kimia.blogfa.c○om
خاطره.نوشت4:بعضیارو لینکیدیم مثه لوزا.
خاطره.نوشت5:دارم فکر میکنم سوالو چی بنویسم!؟!؟!؟
سواله یک:سوتیه این آپ چی بود؟؟؟
الف)هیچ سوتی ای وجود نداره ○
ب)بارون مارون ○
ج)یکی بود،یکی نبود.زیره گنبد کبود،هیشکی نبود. ○
د)نمیدونم والا ○
سوال 2: من ساعت ۸ شب به رختخواب رفتم و ساعتم را کوک کردم که ۹ صبح زنگ بزند وقتی
صدای زنگ ساعت از خواب بیدار شدم چند ساعت خوابیده بودم؟
خوبیدد؟؟؟؟
دیگه ماه رمضونم که داره تموم میشه و سریالا هم به خوبی و خوشی(طبق معمول)به پایان میرسه![]()
خب برنده ی هفته ی پیشم که کاملا مشخصه
.
.
.
.
.
.
.
نیلوفر جونی برنده ی هفته پیشه
جایزم هرچی میخواد
به ادامه ی مطلب برید ولی قبلش چند تا خاطره.نوشت بخونید
سوتی.نوشت:دفه ی پیش گفتم به وبلاگه مشترکه من و کیمیا سر بزنید ولی بعدش
نسترن جونی بهم گفت که آدرسو ننوشتم(آی جونم سوتی)
خاطره.نوشت1:اون دفه آدرسو ننشتم ولی این دفه مینویسم
آدرس.نوشت:www.sara-and-kimia.blogfa.com
خاطره.نوشت2:جواب اینه:
همان طور که در شکل زیر معلوم است, اشکال اعداد قرینه هستند که به هم متصل شده اند,
پس شکل ششم , دو 6 متقارن است.
خاطره.نوشت3:برید ادامه ی مطلب...
ادامه مطلب
.: Weblog Themes By Pichak :.


