تاريخ : شنبه ششم مهر 1392 | 11:49 PM | نویسنده : سارا
سلوم بچه ها!منظورم از بچه ها همون دو نفرین که بهم نظر میدن!ینی روژین جووونم و هما جوووونم

اول از همه!!!همین الآن میری و آهنگ "به این آزادی بخند" از جاستینا رو دانلود میکنیاااااااااا!!!بدووو

ینی من عاشق این آهنگم!؟آهاااااااان!همین الآن میری آهنگ "کنارم بخواب" شاهکار بینش پژوه رو هم دانلود 

میکنی!آرامش بخشه شدید!

بچه ها فردا و پس فردا به ترتیب تولد مامان روژین و مامان منه!!!فکر کن!جفتشون به ترتیب 7 مهر و 8 مهر 

به دنیا اومدن!

تازه باباهامونم سناشون یکیه!

تازه تولد جفتمون توی اردیبهشته(روژین14هم و من 23وم!)

آقا اصن من میگم ما میخواستیم خواهر بشیم شما هی میگید نه!!بابا اصن ما خواهریم!

تازه مدل ماشینامونم یکیه!!خخخخ

امروزم رفتیم واسه مامانامون کادوی یه جور خریدیم!خیلی هم خوبه!(انگار شما میگید بده خخخ)

راستی من و مامانمو بابام پریروز یه بابلسر رفتیم!ولی باورتون میشه دریا نرفتیم؟!!!!

میدونید آخه پسر عموی من توی عینک فروشی (توی بابلسر)کار میکنه و ما هم عینکامونو میدیم بهش 

درست کنه یا ازش عینک میخریم!واسه همینم معمولا تلپیم خونشون!

هیچی ما هم مثه دم(DOM)با بابام راه افتادیم که یه حال و هوا عوض کنیم همین!والله!

قبل اینکه بریم طرف شمال رفتیم برا یه کارایی بیمارستان و اونجاهم نزدیکاش یه کلیساس(منم عشق کلیسا)

دیدیم درش بازه رفتیم اونجا!یه 4-5 نفری بودن اونجا!وای بر عکس بیشتر مسجدای ما انخده ساکت بوووووووود!

نمیذاشتن یه کلمه در گوشی بحرفی!!!ولی خدا وکیلی من خیلی مسیحیت رو دوس میدارم!اوی!بی احترامی 

نشه هاااا!دین خومونم دوس میدارم ولی خب بالاخره مرغ همسایه غازه و از این جور حرفا! خب دیگه...

واای بچه ها یه سوتی دادم در حد پراید!بچه ها دیدین بغل پنجره های عقب پراید آرم سایپا هس؟خب؟

ما توی ترافیک بودیم خب؟!تا اینجاشو فهمیدین یا دوره کنم؟!

هیچی دیگه من دیدم این آرمه نیس!!!!!!!! 3 ساعت داشتم فکر میکردم این چه دلیلی داره که غیب شده!

بعدش من دوباره دیدم ععععععع!!!آرمه برگشت!!!!به مامانمم گفتم تازه!

بعد یکی دو ساعت آرمه دوباره رفت!!!!به مامانمم که گفتم گفت آرهههههههه!

آقا حالا سوتیه من کجاس آیا به نظرتون؟!!!

هیچی آقا من شیشه رو یه نمه میدادم پایین بعد اصن حواسم نبود که شیشه پایینه که!!!

واسه همین فکر میکردم آرمه غیب شدهخو من چه کار کنم خوووووو؟

بعلههههه دیگه!!

خاطره.نوشت 1:دیدین تا حدودی به قولم عمل کردم آپیدم؟

خاطره.نوشت 2:اون آهنگایی که گفتمو بدانلودین!

خاطره.نوشت 3:فردا احتمال زیاد موبایلمو ببرم مدرسه!استرس دارم واااایی!

خاطره.نوشت 4:یکی نیس بگه مگه مجبوری ببری؟!!

خاطره.نوشت 5:فعلا حرف خاصی ندارم!فقط بهم سر بزنید چون شاید به این خاطره نوشتا اضافه کنم هی!

خاطره.نوشت 6:کادوهامونم اگه خواستین بگین بهتون بگیم چی خریدیم!

خاطره.نوشت 7:بسه دیگه!بابای







تاريخ : یکشنبه سی و یکم شهریور 1392 | 3:16 PM | نویسنده : سارا
سلام بچه ها خوبین؟واقعا معذرت که نیومدم و اون شنبه ای ننوشتم!خدا وکیلی حال نداشتم!

ببخشیـــــــــــــد

وای الآن اعصابم شدیدا خورده!به خاطر یه رمان!!!میدونید اسمش چی بود:آبنبات چوبی!هه هه!آره اسم 

قشنگی داره ولی خیــــلی رو اعصابه منه!اگه میخوان کافیه فقط تا یه قسمتیشو بخونید!میفهمید خودتون!واقعا 

الآن میخوام هق هق گریه کنم بخاطر این رمان ولی بیخیال!

بیخیال این رمان مزخرف!!حالا من توی این چند هفته چند تا رمان خوندم که خیلی ناز بودن!

1-رمان تولد مشترک(یه رمان ترسناک ولی خیییییلی خوشمل که باید حتما بخونیش!)البته بچه من این رمانو 

توی نودوهشتیا خوندم!ولی دانلود نکردماااااا!حالا بعدا لینکشو میذارم

2-رمان باورم کن از آرام رضایی!من به شخصه رمانای این آرام رضاییو خیــــلی دوس میدارم همشون ناز و 

خوشگل و جیگرو باحال و خنده دارن!

بچه ها یه عالمه رمان دیگه هم توی این دو هفته خوندم ولی میخوام توی نظراتم یه جا همه رمانایی که تا الآن 

خوندمو بذارم(حدودا 50 تایی میشن!!!)

                                                

خب حالا بیخیال رمان!

میبینم کــــــــــــــــــــــــــه:

مدرسه ها باز شده  ولوله آغاز شده!!!!

بله بله!دیگه ماه های بخور و بخواب و رمان بخون و برو فرت و فرت بیرون و برو با دوستات استخرو  و و و

 تموم شده!حیفــــــــــــــــــــــــــــــی!!!

ولی من مدرسمو خیلی دوست میدارم!هم مدیرشو هم بیشتر معلماشو !هم دوستامو هم اکیپمونو!البته

 بعضیام هستن که هیچ وقت دلم براشون تنگ نمیشه هااااااااااااا!خود روژین میدونه کیارو میگم!(بچه ها 

حس فضولیتون گل نکنه کسای خاصی نیستن بعضی از دوستان که بیشتر دشمنن تا دوست!)

هعی!روزگار!

خب دیگه اگه میخواین یه سری خاطره بخونین برید ادامه مطلب چون دیگه مطلبم خیلی طولانی میشه!

راستی ادامه مطلب رمز داره به هیشکی نمیدم!خخخخخ! نه بابا!

با خیال راحت برید ادامه مطلب حال کنین!(خو دوس دارم کرم بریزم خووووووو)

خاطره.نوشت1:هما جونم وب جدید مبارک!

خاطره.نوشت2:اینم آدرس من بلد نیستم لینک بذارم خو:http://www.forum.98ia.com/t671574.html

خاطره.نوشت3:حتما رمانرو بخونیدش!

خاطره.نوشت4:ادامه مطلب طووولانیه ها!

خاطره.نوشت5:بابایادامه مطیلب فرامیش نیشه هااااااا(به زبون نمیدونم کجایی!!!)



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه یازدهم شهریور 1392 | 3:35 PM | نویسنده : سارا
سلام بچه ها!میدونم زود اومدم! ولی کلا حال آپیدن زیاد بود!حالا میخوام خاطره ی روزای بعد آپم رو تا 

چهار شنبه بنویسم به علاوه یه چیز دیگه

یک شنبه بعد از آپیدن:هیچی دیگه رفتم کیف و کفش و لوازم التحریر خریدم!خیلی خوب بود!بعدشم اومدم

 همخونه رو خوندم تموم شد تااااا 4 و نیم صبح!+وختی ساعت 12 واسه خودم و مامانم چایی ریختم,وختی 

اومدم توی اتاق مامانم همچین پخی کرد که نزدیک بود چایی بریزه!یه همچین مامانی دارم من!


دوشنبه:هیچی تا لنگ ظهر خوابیدم بعد حوصلم سر  رفت گفتم بذار آپمو واسه چهار شنبه آماده کنم الآن دارم 

می آپم و به دنبال یه رمان که بخونم!فردا هم احتمالا میریم پارک ارم با روژین و خالم!خاطرشو مینویسم!رفتم کلاس و بعدشم خونه مامانیم و بعدشم یه نگرانی گنده واسه روژین خانوم که 

میخواست برگرده از شیراز با هواپیما!


سه شنبه:با روژین رفتیم پارک ارم و کلا خیــــــلی حال داد!وسایلی که سوار شدیم به ترتیب:کشتی 

صبا.سفینه.سورتمه.ترن.بعدشم اومدیم شام خوردیم!راستی این وسایلی که نوشتمو با روژین و خالم سوار 

شدیم ولی دو تای بعدی رو(یه چیزی که یادم نمیاد چیه و تونل وحشت!)رو بعد شام با روژین سوار شدم!

کلا خیلی خوش گذشت!


چهارشنبه:خونه رو تمیز کردم و رفتم کلاس زبان و کلا اتفاق خاصی نیوفتاد!آهان رمان مزون رو خوندم!

خوشمل بوووووووود!


پنج شنبه:من هی میخواستم بیام آپمو کامل کنم ولی نمیشد!نه اینترنت داشتم نه وقت!(یکم وقت داشتم ولی

وقتی که وقت داشتم اینترنت نداشتم!)وقت نداشتم چون میخواستیم بریم عروسی دختر دختر عمه ی 

بابا بزرگم!!!و باید موهامو درست میکردم! بعدشم رفتم خونه ی مامانیم و شب موندم خونشون!


جمعه:هیچی دیگه فوتبال داشت و این بی عرضه هام یه گل به هم نزدن دل ما خوش باشه!از نیمه ی اول به 

بعد من نشستم رمانمو خونم(در حسرت آغوش تو)!


شنبه:امروزه و روز دخمل!روزتون مبارک دخملای گل!خیلی حال میده که روز پسر نداریم!


خاطره.نوشت1:شاید هر شنبه آپ کنم ازین به بعد!

خاطره.نوشت2:از روژین خانوم میخوام که خاطره ی کامل ارم رو بذاره!

خاطره.نوشت3:هما و روژین جونی:دستتون در نکنه که smsدادین!روز شمام مبارک!

خاطره.نوشت4:امروز کتابای مدرسمو گرفتم!وووووی من استرس دارم!(میرم سوم راهنمایی)

خاطره.نوشت5:رمز ادامه مطلبو به دو نفر میدم!

خاطره.نوشت6:بای بای




ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه دهم شهریور 1392 | 3:4 PM | نویسنده : سارا
سلام به دوستای گلی که نظر میدنخوفید؟

بچه ها میونید چهار روز پیش چه روزی بوووووود؟بله بله روز تولد وبلاگ بهترین دوستم و آبجیم روژین

تفلد تفلد تفلدش مبالک         مبارک مبارک تفلدش مبالک

ولی وب من از روژین بزرگتره!وب روژینسالشه ولی وب من  سالشه (4 سال و 5 ماه)

تازه براتون کیکم اوردم:الته شمعاش زیادن:دیـــ

اینم کادو ها:

خب روژین جونی تفلد وبت مبارک

             

حالا میریم سراغ دو تا آهنگ که خیلی دوستشون میدارم:

1-آهنگ "شدیدا" از احمد سعیدی

2-آهنگ "قرار نبود از علیرضا تلیسچی(فامیلیش توی حلقم:دیــ)

ازتون میخوام این دو تا آهنگو بدانلودین لفطا

و اینکه متنشونم توی ادامه مطلب میذارم

                         

یه چیز دیگه:من چند تا رمان دیگه خوندم که میخوام معرفی کنم بهتون, اگه دوس داشتین

 بخونید قشنگن:

1-دختری که من باشم

2-تهدیگمو پس بده!!!(خیلی باحاله یه جاهاییش از خنده مردم)

3-ازدواج صوری

4-عشق توت فرنگی نیست!

5-زمستان داغ

6-بهادر

7-آنتی عشق

8-ازدواج اجباری

9-بادیگارد!(بچه ها من برای مامانم موضوعشو تعریف کردم گفت از روی یه فیلم برداشته شده!)

10-آسانسور

11-اگه گفتی من کیم؟!(اینم اولاش خیلی خنده داره!)

12-همخونه(در دست خواندن ولی خداییش طرز نوشتنش اعصابمو خط خطی کرده!)

بچه ها تا الآن من 35 تا رمان خوندم ولی 4تاشو(روزای بارونی-پلیس وظیفه شناس-ترانه ی هستی-همخونه)

در دست خوندن دارم.سه تای اولی که توی پرانتزن هنوز کامل نشدن ولی آخریه رو دارم میخونم!


                           چیه خووو؟

ازین شکلکا خوشم اومد هویجوری گذاشتمشون

خاطره.نوشت1:ادامه مطلب فراموش نشه

خاطره.نوشت2:امروز کیف مدرسه رفتم دیدم حالا میخوام عصری برم بخرم(با بابام)

خاطره.نوشت3:آهنگ قرار نبود یه جورایی به الآنم میخوره:(

خاطره.نوشت4:بعدا یه چیزیو براتون رمزدار تعریف میکنم

خهاطره.نوشت5:توی یه چت روم عضویدم!تا الآن 5 نفر شماره دادن!حالم بهم خورد!ایش!به مردم

 سلام میکنی میگن شماره بدم؟!:دیـــ

خاطره.نوشت6:ازین به بعد هرکی بیشتر نظر بده بهم منم بهش همون اندازه نظر میدم

خاطره.نوشت7:اونایی که نظر میدن!

خاطره.نوشت8:بای!



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه بیستم مرداد 1392 | 4:59 PM | نویسنده : سارا
سلام به دوستای گوگولی خودم خوبید؟ببخشید یه عالمه وقت نیومدما چون درگیر رمانام 

بودم و زیاد حال نوشتن نداشتم!!!و بماند که یکی دو روز اینترنتمون قطع شد!

و آخه خاطره خاصی نداشتم که بخوام بنویسم بجز یه قرار(که بین من و روژین تقریباً بسته شد!)

و اسم رمانهایی که تا الآن کلٌم توشون بود!!(البته توی آیپدو اینترنت و ...)

خب اول اسم رمان هایی رو که از بچگی تا الآن خوندمو تقریبا به ترتیب مینویسم:

1-بامداد خمار(اوین رمانم که تقریباً 10 سالگیم خوندمش!)

2-رمان مخصوص نوجوان باغ مخفی

3-پریچهر(که آخرش غمناکه:(  )

4-قدیسه ی نجس

5-محکومه ی شب پر گناه(ادامه ی قدیسه ی نجس)

6-تمنا

7-تمنای وجودم

8-مسابقه ی عاشقم کن

9-دوراهی عشق و هوش

10-شروع از پایان

11-به رنگ عشق

12-ناعادلانه به قضاوتم ننشین

13-تب داغ هوس

14-قرار نبود

15-پلیس وظیه شناس(هنوز تموم نشده رمانش...)

16-ترانه ی هستی(هنوز اینم تموم نشده!!)

17-همسایه ی من

18-توسکا

19-جدال پرتمنٌا

20-روزای بارونی(هنوز ادامه داره و جون مارو به لب آورده!!!)

21-افسونگر

22-تقلب!!!!!(خیلی باحاله و همین دو یقه پیش تمومش کردم!)

بچه ها هرکدومو خواستین بخونین به من بگین براتون خلاصشو بذارم!

راستی!اومدن رسمی روحانی جونمونم تبریک میگم بهتون!

خاطره.نوشت1:بچه ها شما هم اسم رمان هایی که تا الآن خوندینو بنویسین!

(اگه دوست داشتین!)

خاطره.نوشت2:از بین اسم رمان هایی که من نوشتم،اونایی رو که خوندینو توی

 نظرا بنویسین(این یکی بایدیه!D:)

خاطره.نوشت3:توی ادامه ی مطلب قرار مهم من و روژین هست!همین الآن قبل اینکه 

"خاطره.نوشت"بعدی رو بخونید برید ببینید!زود باشین!

خاطره.نوشت4:چیه؟دیدین؟!!!کٍنٍف شدین؟!!خب آدم قرار به این مهمی رو که برای عموم

 باز نمیذاره آخه!

خاطره.نوشت5:برای اونایی که تازه اومدن وبم:روژین جونی دوست صمیمیه!



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه چهاردهم تیر 1392 | 7:38 PM | نویسنده : سارا
سلام دوستای گوگولی منخوبید؟مرسی از اینکه نظر گذاشتید واسم

امروز میخوام واستون از هایپر سانی که با روژین جونی رفتیم بگم

یه روز جمعه روژین زنگید به سارا و گفتید :سارا ما میخوایم بریم هایپرسان واسه قرعه کشی 

و یکمم توی شهربازیش بازی کنیم!تو هم میای؟

سارا هم از مامان باباش اجازه گرفتید و ساعتای پنج اینا سوار ماشین روژین اینا شد و 

راه افتادیدند!وختی رسیدن رفتن به سراغ یه جایی که قرعه کشی بود!اونجا اینقده

  گرم بوددد که نگو!بعد سارا اینا و بابای روژین تصمیم گرفتن برن شهر بازی ای

 که توی هایپر سان بود و مامان روژین بمونه و ببینه که آیا برنده میشن یا نه!

روژین و سارا و بابای روژین رفتیدند و  سارا و روژین یه عامه بازی باحال کردن

 توی شهربازیشو کلا 32 تا تیکت جمع کردن!!(آخه باید حداقل 100تا تیکت

 میداشتی تا یه جایزه ی نخودکی میگرفتی!)

بعدشم اومدن از شهر بازی بیرون و رفتن و یکم گشتن توی فروشگاه و سارا سی دی

 زی زی گولو رو خرید!

بعدشم مامان روژین به اونا پیوست و فهمیدن که هیچی نبردن!

بعد یکم گشت زدن توی فروشگاهو در حالی که سارا داشت از پادرد میمرد رفتن که

 شام بخورن!بعد شام هم که حرکت کردن به سوی خونه های خودشون!

همین دیگه خلاصه خیلی خوش گذشت

روژین جونی دستت درد نکنه که من و با خودتون بردین!از مامان باباتم بتشکر!

خب دیگه بای بای



تاريخ : چهارشنبه پنجم تیر 1392 | 9:46 PM | نویسنده : سارا
سلام دوستای گلم

خوبید؟

ببخشید دیر اومدم ولی نظرام کم بود + حال نداشتن + خراب بودن بلاگفا مواقعی که حال آپ میومد!

هر موقه که اومدم برا روژین و ... نظر بذارم میگفت مشکل پیش اومده و اینا

حالا اینو وللش!بریم سراغ خاطره ی شمالمون:

یه روز دوشنبه (92/3/27)سارا اینا ساعت 5 و نیم از خواب پاشیدن و حرکت کردن.سارا توی 

این مدت هنر کرد و نخوابید!!! بعد رسیدن یه جایی(نمیدونم کجا) و صبونه خوردن (حدود 9 اینا)

بعد حرکت کردن و رفتن به سوی دریاچه ی شورمست و حسابی اونجا مست کردن!

و فکر کنم سارا توی این مدت خوابید!

بعد که رسیدن یه جایی پیدا کردنو نشستن مامان بابای سارا اومدن یکم بخوابن که بابای 

سارا به سارا گفتید که سارا اونجا یه مارمولکه!سارا اول فکر کرد بابای سارا اسگلش کرده

 ولی وختی مارمولکو دید نزدیک بود سکته کنه!سارا از جاش مثه فنر پرید و رفت و توی

 ماشین نشست و درم قفل کرد!حالا هوای شمالم که دم داره و سارا داشت میمرد از گرما!بعد 

دید مامان باباش خیلی ریلکس گرفتن خوابیدن!سارا رفت از ماشین بیرون و یکم با روشی که 

روژین تقریبا بهش یاد داده بود توی دریاچه سنگ پرت کرد و دید نتیجه ی مطلوبی داره چون سنگه 

دورتر می افتاد!(روژین جونی دستت میسی!)

بعدش سارا با یه سری دختر شمالی دوست شد که بزرگترینشون اسمش سپیده بود!و با

 هم رفتن یه عالمه جا!

بعد سارا رفت ناهار بخوره و ناهار خوردن (جوجه کباب) و سارا اینا برنج درس نکرده بودن و 

سارا همون موقع گفت خدا کنه این همسایه هامون(شمالیا) بهمون یکم از برنجشون بدن!

همون موقه همسایشون یکم برنج دادن بهشون و مامان بابای سارا گفتیدن سارا یه چیز 

دیگه میخواستی از خدا!

بعد ناهار سارا اینا حرکت کردن به سمت بابلسر و سارا کلا خواب بود تو راه!

بعد رسیدن و رفتن تو دریاچه شنا کردن( تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی) و بادبادک هوا کردن!انقدر بالا رفت 

که نگو!

بعدشم حرکت کردن و سارا بازم خواب بود!و ساعت دوازده شب رسیدن خونه!

یه روزه مسافرت رفتن و برگشتیدن!!!!!

خب این از این!

امیدوارم و از روژین جونی خواهشمندم که خاطره ی هایپر سان رو بنویسه!!!(خواهشا)

اگر ننویسه اونوخت من میام مینویسم!

خب دیگه من برم!

خاطره.نوشت 1:نظرام کمهیه کاری نکنید من مثه روژین بشم!و شرط و 

شروط بذارم واسه آپیدن!

خاطره.نوشت 2:راستی بافتنی رفتما!خیلی خوب بود!زیر و رو +کش بافت یاد گرفتم! تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

خاطره.نوشت 3:رفتیم عروسی خاله ی حنانه (سه شنبه ی پیش)خاطرش توی وبه روژین هست!

خاطره.نوشت 4:فعلا بای تا آپ بعدی!




تاريخ : شنبه بیست و پنجم خرداد 1392 | 9:47 PM | نویسنده : سارا
سلام به دوستای گل و گلابم

خوبیـــــــــد؟؟؟من که عااااااالیــــــــــــم تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

میپرسید چرا؟!خب معلومـــــه! چون روحانی رئیس جمهور شد اونم با هجده میلیون رای!

و این عاااااااااااااااااااااااااالیه!

میدونید چرا دارم با بنفش مینویسم؟! خب چون رنگ روحانیه دیگه گیده!

در این میون بعضیا رای ندادن و براشون فرقی نداشت کی رئیس جمهور میشه! بعضیا به کاندیدا 

های دیگه رای دادن به این ترتیب : قالی باف ، جلیلی ، رضایی(دائم الکاندید) ،‌ ولایتی ، غرضی( )

راستی!الآن با مامانم رفتیم دور فلکه مردم شاد و خوشحال بوق میزدن و شعار میدادن و ... و 

بعدش من یاد روژین افتادم و به خونشون زنگیدم.مامانش بهم گفتید که همین الآن با باباش و یکی 

از فامیلاشون اومدن فلکه.منم تا روژینو دیدم براش دست تکون دادم و دست همو گرفتیدیمو 

رفتیم فلکه دوم.اوه اوه شلّوغ بودااااااااا !!!!!!!

               پریسا دنیای شکلک ها   www.sheklakveblag.blogfa.com/


خب دیگه از فاز انتخابات بیایم بیرون و بریم سراغ کلاسای تابستونی

دیشب داشتم با روژین اس ام اس بازی میکردم که روژین گفت :

- فردا میتونی تا ساعت 8:30 بزنگی بعدشم از ساعت 12:30 تا 2:30!هویجوری گفتم محض اطلاع!

- چطور؟جایی میری؟

- آره!کلاس روبان دوزی!و نقاشی رو پارچه!

- جاااااااااااااااااااااااان؟!؟! :-O

- واااا!!!! صبا که کاری ندارم!!!! بیکار الدّولم!!!به جای خواب میرم کلاس تازه اینم که یه روز تو هفتس!!!

- بیا منو مستقیم بکن تو حلقت!

- اصلا با لحن خوردن نگفتم!!!

و بعدش یکم درباره چیزای مختلف حرفیدیم و من به مامانم گفتم روژین میخواد بره کلاس روبان دوزی و نقاشی 

روی پارچه(و اون موقع انتظار داشتم مامانم بگه روژین بیکاره!!!) ولی مامانم گفت خوبه که!!!!!

بعد گفت از روژین بپرس دیگه چه کلاسایی داره . سارا:

- روژین کلاست کجاس؟نزدیکه؟

- آره دور میدون آموزشگاه آینده سازان!

- عععع؟دیگه چی داره؟شاید منم نوشتم.

- چی شد میخوای کل وقتتو پر کنی(با لحن تلافی گری بخونید)   بافتنی ، خیاطی ، نقاشی ، گلیم بافی ، فرش 

بافی و ...

- همشون قیمتاش یکیه؟من احتمالا بیام بافتنی! تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

- نه.    من چون بافتنی بلد بودم نرفتم!

- تو چقد دادی؟

- 5 جلسه  30 تومن که رو هم میشه 60تومن. مثلا گلیم بافیش خیلی گرون 300تومن و خورده ای!!!نگفتی 

میخوای کل وقتتو پر کنی؟؟(روژین دارم برات)

- باشه تیکه بنداز به جون میخرم :-(  :-(  :-(

که بعدش مثه اینکه روژین جونی خوابش برد و سارا تصمیم گرفت بره بافتنی تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

راستی!من به خاطر این به روژین میگفتم میخوای کل وختتو پر کنی که روژین کلاس زبان و بسکتبال میره و این دو

تا کلاسم روش میشه 4 تا کلاس!!!!!!!!!!!!!!ولی من فقط میرم زبان و با این میشه 2 تا کلاس!ابته تعداد کلاسا 

مهم نیس!

خاطره.نوشت 1:بچه ها شما به کی رای دادین؟

خاطره.نوشت 2:جایی کلاس رقص سراغ دارین نزدیکای نیرو هوایی؟

خاطره.نوشت 3:میخوایم دوشنبه بریم شمال(ایشاالله)میام خاطرشو براتون مینویسم!

خاطره.نوشت 4:همین دیگه بای بای



 



تاريخ : سه شنبه بیست و یکم خرداد 1392 | 11:40 AM | نویسنده : سارا
سلام دوستان گل و گلابم   خوبید؟؟امتحاناتون تموم شده یا نه؟ واسه من که تموم شد و امروزم

کارنامه امو گرفتم و نمرم شد:۲۰ مگه چیه خب مگه؟ ۲۰ شدم دیگه گیده!!و از الآن میتونید منو رسما

تعطیل (از نظر  مدرسه رفتنا نه از نظر عقلی!!!) بدونییید!!! 

هووووووووووووووووووووووووووووووورااااااا!!!!!!

از این به بعد سعی میکنم تند تند آپ کنم

دلایل آپ نکردن من(۱۰ تا دلیل محکم و استوار دارم واستون!!! ):

۱-وجود فیس بوک

۲-وجود درس

۳-وجود فیس بوک

۴-وجود امتحان

۵-وجود نداشتن حال آپ

۶-وجود نداشتن حال نظر گذاشتن با این موضوع که:من آپم!!!

۷-وجود فیس بوک

۸-وجود فیس بوک

۹-وجد فیس بوک

۱۰-وجود فیس بوک و راحتی کار در اون!!

دیدین چه دلیلایی اوردم؟؟؟

خب حالا بریم سراغ خاطرمون:

یه روز یه سارا از خواب میپاشه و صبونه میخوره و میره مدرسه تا آخرین امتحانشو (تاریخ)بده!!!

این سارا وختی بر میگرده میزنگه به روژین و میگه که بیاد خونشوووون.به محدثه هم میزنگه که بیاد

خونشون و با هم بازی کنن

قرار بود که اون روز روژین ناهار بمونه!سارا هم خوشحال بووووود

حالا قسمت اصلی داستان:

محد۳ وسط ناهار زنگید به سارا و گفتید که میاین آب پاشی بازی کنیم با هم؟؟؟

سارا هم از مامان باباش اجزه گرفتید و اون ۳ تا با این سرنگ خالیا رفتن توی حیاط و حسسابی به هم

آب پاشیدن!!! و اون وسطا هم هی سارا باهاشون قهر میکرد چون یا سرو صدا میکرن یا با شیلنگ به هم

آب میپاشیدن(آخه ساعت ۳ و نیم اینا بود نباید سر و صدا میکردن)

وختی هم برگشتن خونه مثه موش آب کشیده شده بودن تقریباً!!!

همین دیگه!

خاطره.نوشت ۱ : یه وخت نظر ندینا!!گناهه

خاطره.نوشت ۲ : به کی میخواین رای بدین؟ ما به روحانی(البته من نمیتونم رای بدم!)

خاطره.نوشت ۳ : میترسم وبمو فیلتر کنن به خاطر نام بردن فیس بوک!

خاطره.نوشت ۴ :هیچی دیگه بای بای

 



تاريخ : پنجشنبه شانزدهم خرداد 1392 | 3:48 PM | نویسنده : سارا
سلاااااااااام

واقعا واقعا واقعا ببخشییید چون خیلییی وخته نیومدم و حتی عیدم تبریک نگفتم

عیدتون پساپس مبارک!!

خب دیگه فقط یه امتحانم مونده تا تعطیل شم و بیام براتون خاطره هامو بنویسم

یه چیزی!!!! الآنم نمیخواستم آپ کنم D: به زور دوستم روژین آپیدم! روژین ساكت باش!الآن هی داره 

دعوام میکنه! میگم ساكت! خب باشه ببخشید روژین جونی!

حالا برید تو وبه روژین و براش نظر بذارید

اینم آدرسش: www.angelsworld.blogfa.com

راستييي!!!پيچك فيلتر شده و همه ي شكلكايي كه تا الان گذاشتم ترکیده!!!



  • سیستان منت
  • آریس موب